پنجشنبه ۵ نوامبر ۲۰۰۹

درس تاريخ

جوانی را به قصد کشت می زدند.مردم ضجّه می زدند و هوار می کشيدند.نفرت و درد گلوی همه را می فشرد.پسری زار می زد که آخه دست خالی چطور حق اين فلان فلان شده ها رو کف دستشون بگذاريم؟ عاقله مردی جواب داد:اگه دوست داری چماق دستت بگيری و بزنی و ببندی بايد بری توی اون صف وايسی(اشاره به صف گاردی ها).آزادی ای که با چوب و چماق بدست بياد می شه کودتا,می شه ديکتاتوری

2 نظرات:

مهندس پنگول جونی گفت...

بهترین حرف ممکن رو زد

رز سیاه گفت...

واقعاً توی این تظاهرات بخشی از انرژی رو باید صرف کنترل مردم کرد
گاهی هیجانات لحظه ای طوری آدم رو با خودش راهی می کنه که وقتی بعداً بهش فکر می کنه میگه یعنی این من بودم که داشتم اون کارارو می کردم
.
.
.
دورود بر آن عاقله مرد