۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

سيل

تو سيل مدامی
که ماشين ها می‌غلتند به من
درختان بر چشمان من
خاک باغچه بر سرم
و جز آب چيزی به سفرهء يوميه نمی‏رسد
و آدمها
آدمها را آب می‌برد
انگار که هرگز نبوده‌اند

تو سيل مدامی
و مادامی که هستی
آب مرا نمی‌برد
خواب مرا نمی‌برد
آخر آوار که آواره نمی‌شود

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

فريب سال

آخرين زخم
همان اولی بود
که خود را از بند و دوز مرهم
رها ساخته
و چون لب گشود
رازی به تلخی راستی
برملا کرد:
بازی نخور مرد گنده!
اين ستاره ها که می‌بينی
کورسوی اميد نيستند
آنان نيز
- چون خودت -
سالها پيش
به خاموشی
تسليم گشته‌اند
و درخشش آنها
تنها
شعبدهء سال نوری است

چون دوست دشمن است شکايت کجا برم!؟

چشمت به کوچه
سر پی ِ سردرد

۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

طرحی برای نقاش 2

من سلف پرترهء تو خواهم بود
اگر چشمانم در کف دستانت باشند
و آنقدر بر روی من پافشاری کنی
که کسی من رااز تو جدا نداند
مرا که می کشی
آواز بخوان
تا صدای ضجه هايم رنگ هايت را پريشان نکند



۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

طرحی برای نقاش

در هر بند انگشتت
سيصد زندانی
همه مستِ گيسوانت
جز يکی
که عاشق قلموی نقاشی ات بود

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

تا اختراع کلمه

وقتی که هنوز کلمه ای نبود
و مردمان
ديگری را
با اصوات درهم صدا نمی زدند
من
نام تو را
چون صدای حل شدن باد
درون چمنزار
بر زبان می راندم
و دوستت دارم
تنها يک لحظه بود
آنگاه که چمن
از همآغوشی با شبنم
کمر راست می کرد

در روزهای طوفانی
که انگار دنيا داشت عشق تو را فرياد می کشيد
من
در گوشه ای تاريک
گفتن دوستت دارم را
با اشک ها و مژه هايم
زمزمه می کردم

آن روزها که کلمه ای نبود

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

الف تا ی / علی اسدالهی

پس از سالها کتاب شعری پيدا کردم از يک شاعر جوان که توانستم از اول تا آخرش را بخوانم و مهمتر اينکه از خواندن اشعارش لذت ببرم


قرار بود

تنهايت نگذارم

اما چه می‏شود کرد

با اين قلب دقيق

که لحظه‏ای فالش نمی‏زند

و نفسی

که هر چه می‏کشم

از سماجت اوست


الف تا ی
علی اسدالهی
موسسه انتشاراتی آهنگی ديگر
2800 تومان